دكتر عقيقى بخشايشي
1556
چهارده نور پاك ( فارسي )
به سختى مىكوشيدند . آنان مىخواستند نداى آزادى خواهى و برابرى طلبى و عدل و دادگسترى را كه از طرفداران خاندان رسالت به گوش ملت مىرسيد خاموش و منكوب سازند ، از اين رو در تمام شرائط زندگى ، با اين فكر و انديشه به سر مىبردند ، بهتر است نمونهء روشن از كينه و عداوت را از لابلاى تاريخ معاصر متوكل يا " نرن عرب " بازگو كنيم : " ابن سكيت " ( متوفى 244 ) نامش يعقوب فرزند اسحاق دورقى نويسنده كتاب " اصلاح المنطق " كه به تعبير ابن خلكان - مورخ معروف - سر آمد نويسندگان بغداد بود ) در كانون خانوادگى متوكل ، خليفهء سفاك بنى العباس به خاطر علم و دانش وافر خود ، نفوذ كرده بود ، ولى در دل دوستى و محبت اهل بيت ( عليه السلام ) را داشت ، او كه عهده دار تعليم ادبيات عربى به فرزندان متوكل بود ، در ضمن درس ، بذر دوستى و محبت اهل بيت را نيز در دل آنان مىپروراند و آنان را با سرچشمهء زلال معرفت و ولايت ، آشنا مىساخت . پدر اندك اندك بو برده بود كه فرزندانش به على و خاندان او گرايش و تمايل پيدا كرده اند . اطرافيان به او مىگفتند اين موضوع شايد از ناحيهء معلم به آنان رسيده باشد . روزى خليفه سر زده وارد كلاس درس مىشود و معلم را مورد محبت و تشويق قرار مىدهد و از پيشرفت درس فرزندان تشكر مىكند . در اثناى سخن با لحن طبيعى از او مىپرسد : فرزندان مرا چگونه يافتى ؟ و آنان را چگونه مىبينى ؟ ! ابن سكيت در پاسخ از پيشرفت درسى آنان ستايش و تمجيد مىكند . وى ناگهان سؤال عجيبى مطرح مىكند : - " معتز " و " مويد " من ! ( فرزندان متوكل ) نزد تو ارجمندترند يا " حسن وحسين " فرزندان على ؟ ! ابن سكيت بدون تقيه و واهمه ، با همان لحن طبيعى كه متوكل سؤال كرده بود ، در پاسخ با كمال صراحت مىگويد : " قنبر " غلام على ، هم از تو ارجمندتر است و هم از اين دو فرزندانت ! متوكل كه انتظار چنين پاسخ صريحى را نداشت فورا دستور مىدهد زبان اين اديب بزرگ را همان وقت از پشت سرش بيرون مىآورند . آرى تنها زبان ابن سكيت نبود كه در